سلام
بعد از مدتها اومدم سراغ این وبلاگ... آخه تو این مدت داشتم رو پینار کار میکردم.
خلاصه امروز اومدم تا اینجا رو هم تکونی بدم... تا مبادا آرتا از دستم دلخور بشه...
اینم یه دل نوشت کوچولو...
شب بود بیابان بود زمستان بود
بوران بود سرمای فراوان بود
یارم در آغوشم هراسان بود
از سردی افسرده و بیجان بود
از بهر آن سیمین بر خوشگل
از جسم و جان خود بودم غافل
می کوشیدم بهرش از جان و دل
میبردمش با خود سوی منزل
گیسویش از باد و باران گشته آشفته
در مویش گویی مروارید غلتان خفته
طی شد راه دشوار
آخر بر من و یار
با بوسهای گرمی به او دادم
با لبهای چون قند
بر رویم زد لبخند
برد آن همه رنج و غم از یادم
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 15:50 توسط دخترک
|

دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟ گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟ گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم ميمرم .....
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 16:38 توسط دخترک
|

چته آسمون دوباره كم آوردي باز ستاره؟ اشك نريز اخماتو وا كن به خدا فايده نداره ميگن اشك اگه بريزي سبكت ميكنه اما اوني كه گذاشته رفته كي ما رو به ياد مياره انقدر بارون ميريزي به تو شك ميكنه مهتاب كهديشب بوده تابستون وليكن امشب بهاره دلتو بزن به دريا تا بشي تنهاي تنها يا شايد خدا بخوادو بكنه بهت اشاره اگه اون يه كم دوست داشت بي خداحافظي نميرفت دعا كن خدا تلافي سر قلبش در نياره اگه بي وفا نبود كه واسه تو عزيز نميشد اوني كه بشكنه اما بمونه اون موقع ياره آسمون ديگه تموم كن گريه رو فقط دعا كن كه خداي آسمونا هي روزي تنهاش نذاره
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 20:45 توسط دخترک
|


+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 15:43 توسط دخترک
|

از شانه هايت روييدم گناه به اندازه شب وسيع بود و روز. پشت هزار كبوتر از چشمانش باران چكيد من و دستهايت... به پهناي تمام افق هاي چهان دوريم بگذار در قدم هايت خورشيد بكارم و كوچ آسماني ات را در بخار چشم نقاشي كنم
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 18:37 توسط دخترک
|

با سلام خدمت تمامی یاران و عاشقان
با ابراز تاسف این تنها بخاطر مشکلاتی که در زندگی ماشینی روزمره وجود دارند تا مدتی توانایی آپ را ندارم...
ولی قول میدم در اولین فرصت این خانه درویشی را خانه تکانی کنم
ارادتمند شما :::دخترک:::
+
نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 15:9 توسط دخترک
|

يه دختر خوب هيچ وقت زود تر از اين كه از شير بگيرنش عاشق نميشه يه دختر خوب بيشتر از3ساعت توي حموم نميمونه(نكته مهم المپياد) يه دختر خوب بخاطر بعضي مسائل چترش رو باز نميكنه يه دختر خوب وقتي رانندگي بلد نيست چرا بايد زور بزنه و با پسرا كل كل كنه يه دختر خوب تو روي مامانش وانميسه و به خاطر قراري كه داره (سركاريه) 1000000 تا دروغ نميگه يه دختر خوب از مثلآ 6 ساعت وقت كلاس 5 ساعتشو نميپيچونه يه دختر خوب يواشكي دست تو جيب باباش نميكنه يه دختر خوب تو سينما دست تو شلوار دوست پسرش نميكنه يه دختر خوب بخاطر اين كه بهش گفتن بي ادب گريه نميكنه يه دختر خوب جو نميگيرتش زود خودشو مثل بنگاهها به نمايش نميزاره يه دختر خوب دستمال دماغ بابابشو بر نميداره مثل روسري بندازه رو سرش يه دختر خوب عقده هاشو با فرار از خونه خالي نميكنه يه دختر خوب با همسايشون كه خوشگل تره لج نميكنه يه دختر خوب بخاطر پوست و رنگ بدنش كه پر از ككه بابابشو تو خرج نمي ندازه يه دختر خوب وقتي بهش نگاه نميكنن خودنمايي نميكنه به روش هاي مختلف يه دختر خوب بابابش هر چي بگه گوش ميكنهو نمياد پيش باباش ننه من غريبم بازي در بياره يه دختر خوب هيچ وقت بدون گواهينامه رانندگي نميكنه كه بعدش كه گرفتنش اشك تمساح بريزه(اين مورد و من خودم عينه ديدم) يه دختر خوب بخاطر منافع خودشحق خواهرشو ضايع نميكنه يه دختر خوب وقتي معني ترانه هاي خارجي رو نميدونه مجبور نيست كه واسه كلاس اونا رو گوش كنه يه دختر خوب تو قرار با يه پسر كلاس نمياد و پدر كارمندشو مدير عامل و رئيس قلمداد نميكنه يه دختر و خوب ديگه به دختر افغاني ها حسودي نميكنه يه دختر خوب وقتي از پسري خوشش اومد و داشت از حسودي ميتركيد100000 تا ايراد روي پسر بيچاره نميذاره يه دختر خوب شب زود نميخوابه تا صبح زود بيدار شه و كه بتونه صافكاري نقاشي كنه يه دختر خوب خودشو زوري تو دل كسي نبايد راه بده يه دختر خوب براي اين كه مورد توجه قرار بگيره اسمشو عوض نميكنه(صغري:هاني.كبري:ماني) يه دختر خوب براي اين كه تو مهموني تحويلش گيرن قيافه نميگيره و اداي آدم پولدارارو در نمياره يه دختر خوب پشت سر حتي حيونا غيبت نميكنه يه دختر خوب از دماغ فيل نميافته يا احيانآ اسمون سوراخ نميشه كه اون بيفته مگه نه؟ يه دختر خوب از اجراي قرقره بازي(جت اسكي و اسكيت و امثل اون)در مقابل پسرا خوداري ميكنه يه دختر خوب اولآ دوچرخه سواري نميكنه حالا ميخواد بكنه بكنه جنبه هم داشته باشه يه دختر خوب با 25897 نفر تيريپ نميذاره يه دختر خوب توي مسافرت به خاطر كسي كه روش كليد كرده باباشو تومنگنه قرار نميده كه بابا تند تو برو؟! يه دختر خوب عكس پسر خوشگلا:حميد گودرزي.محمد رضا گلزار... رو به درو ديوار اتاقش نميچسبونه يه دختر خوب سوار هر ماشيني نميشه مثلآ پيكان 47 و امثال ان يه دختر خوب وقتي لباس آنچناني واسه خودنمايي نداره از دوستش قرض نميگيره يه دختر خوب راه به راه از اون كوفتيا نميماله كه فردا هم سرطان بگيره و انتظار ترحم داشته باشه يه دختر خوب اولآ اصلآ پيدا نميشه خلاصه بگم يه دختر خوب بايد خوب باشه نه اداي خوبا رو در بياره...
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 12:32 توسط دخترک
|

نيمدونم با چي شروع كنم حرفمو چيزي كه نشون بده به شما دردمو گناها بالا سرم مثل ابرنو ميبارن رو سرو همش نم نم و حالا برا رهايي از اين ابر نفرت ميخونم تا بميرم زير چتر خفت ميخونم فكرت بودم فكر لذت ولي حالا پشيمونم از جونو و فطرت شايد نخونم نماز يا كه نكنم دعا اما روي لب هام فرياد خدا جدا از هر كسو هر عالم كمكم كن خدا ميخوام بشم ادم دائم سر ميزنه از اشتباه منو ببر خدايا از اين اجتماع حلالم كنيد همگي شرمنده معذرت از تك تك هر بنده بازم شرمنده از هر لحظه نه گناه دردش واسم از تركش ندارم ارزش عقب طابوت بيادت خداهميشه من تا گور ناجور اعالم ولي بعد از اين ميگم دنيا هوس نفرين بر زمين خيلي قبل از اين خدا كمكم كردي نجاتو داديو منو كاملم كردي خدا منو ببخش تف به وجدان پستم كه به اين دنياي فاني دل بستم وقتي از تو مينويسم حس داره دستم چشامو به روي سياهي ها ديگه بستم ميگم پشيمونم از رفتارم هر دم كارام همه اشتباه. ناقص بوده همه از دم من قبلا حقيقتو فميدم پس ديدم از دست رفته هستي ام فهميدم قلت ميخورم الان توي كثافت گناها به قلبم ميكنن رياست حالا پيش خدا من شدم كوچيكو خوار همه دنيا جلو چشام تيره و تار راز روشن هديه رفتش به باد شدم تاريك و خاموش مثل يه خواب ندارم پناهي پناهم هست زمين ميخوام درد دل كنم دردم هست همين مرد همه فكرم مرد همه حرفم رفت همه هستم رفت همه عمرم اسم خدا همه فكرمو برده ترس خدا همه ذهنمو برده فكري نمونده مغزي نمونده فكر و وجودم رفته به نفرت پوچ شده عمرم پاك شده اسمم بسه نياز از هر چي كشيدم دنيا رو گشتم و خوبي نديدم ديگه خسته شدم از اين زندگي ميام پيش خدا تا كه كنم بندگي ديگه نميخوام بكنم زندگي همه دنيام هست شرمندگي ديگه خسته شدم از اين زندگي ميام پيش خدا تا كه كنم بندگي ديگه نميخوام بكنم زندگي همه دنيام هست شرمندگي
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 21:39 توسط دخترک
|

چشم من از دوريت هم ارغواني هم تر است منتظر مانده بيايي طفلكي خوش باور است من كجا و تو كجا چه روز گار مبهمي ست فكر و ذكرم پيش تو , فكر تو جاي ديگريست آن گل سرخي كه دادي دست من پژمرد و مرد هر چه گل دادم به تو در دستهايت پرپر است هيچ چيزي كاش ننويسم بعد از اين براي تو به گمانم هر چه كه من مينويسم بد تر است خواستم تنها بگويم لحظه اي اينجا بايست اعتراضي گر نداري 11 شهريور است
+
نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت 22:28 توسط دخترک
|

تولد روز عادي نيست زيبا و تبريكم زيادي نيست زيبا اگر رنجيدي از تبريك بسيار ببخشم چون ارادي نيست زيبا
+
نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت 22:19 توسط دخترک
|

اونروز مطلب زده بودم که ازش دلخورم ولی خب دلم طاقت نیاورد اخه اون اطفاق تقصیر من بود.
حالا با تمام وجودم ازش معذرت میخوام...
این شعر واسه اون میزارم.
تو مث اونا نباش اونا ما رو دوس ندارن
تو اتاقشون گل مصنوعي بيشتر ميزارن
تو مث اونا نباش چون زير بارون نميرن
مث ليلي نميشن تو خواب مجنون نميرن
تو مث اونا نباش اونا واسم بس نبودن
اونا مثل نقش معبدا مقدس نبودن
تو مث اونا نباش اونا اونا وفا دار نبودن
محض خاطر كسي هيچ شبي بيدار نبودن
تو مث اونا نباش اونا فقط يه خاطرن
از اونا كه موندن اما خيلي دوس دارم برن
تو مث اونا نباش اونا شقايق نميشن
اونا نقش عاشقو دارن و عاشق نميشن
تو مث اونا نباش اونا به هم راس نميگن
به دل ديوونه هر چي كه دلش خواس نميگن
تو مث اونا نباش اونا شكستن بلدن
به حساب خود خواهيم نذار ولي اونا بدن
تو مث اونا نباش اونا كه اينجور نبودن
اونا انقدر از من و آرزو هام دور نبودن
تو مث اونا نباش اونا ازم جدا شدن
بي دليل شكستن و رفتن وبي وفا شدن
تو مث اونا نباش مثل همين حالات بمون
خيلي آروم و زلال وبا وفا و مهربون
بذار روياهام هميشه تو رو تزئين بكنن
از روي نت تو خوبي هارو تمرين بكنن
تو مث اونا نباش اونا مث تنگ بودن
مث جدولايي كه حل نميشن گنگ بودن
تو مث اونا نباشاونا فقط لحظه بودن
مث چراغي كه يه وقتايي سبزه بودن
تو مث اونا نباش اونا يه وقت گم ميشدن
توي ذهن من يه وقتايي توهم ميشدن
تو مث اونا نباش اونا فقط رد ميشدن
واسه دوس داشتن آدمم مردد ميشدن
تو مث اونا نباش اونا پرن فراوونن
سر حرف خودشونم نميتونن بمونن
تو مث اونا نباش چون اونا شفاف نبودن
مث آب كه عكس ماه بيفته توش صاف نبودن
تو مث اونا نباش اونا تو اين شهر
اما با دنياي آرزوي من قهر بودن
تومثث اونا نباش اونا يه جور رنج بودن
مث مهره هاي مات توي شطرنج بودن
تو مث اونا نباش تا اين چشا باز نشه خيس
بگو مثل اونا نيستي هم بگو هم بنويس
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 16:1 توسط دخترک
|

امروز خیلی نا راحتم...
یه اتفاق بد افتاد که نمیتونم بگم . ولی کسی که انتظار داشتم تو اون لحظهبرام سنگ صبور باشه شروع کرد به دعوا کردن با من.
البته بعضی ها میگن من خیلی سخت میگیرم چون عزیز دوردونه شدم...
ولی باید بهش بگم این رسمش نبود ...![]()
![]()
+
نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 19:59 توسط دخترک
|

دستامو كه ميگري هر پنجره نو ميشه شب يك دفه تسليم عشق منو تو ميشه دستامو كه ميگيري ديواري نمي مونه هر واژه غزل ميشه تو خلوت اين خونه شبي ترانه شو حواي بي هواس اواي تازه باش دستاي تو كجاست؟ دستامو كه ميگيري روشن ميشه فانوسم با تو خود آزادي بي تو خود محبوسم دستامو كه ميگيري من شكل خودم ميشم از واهمه مي افتم از دلهره كم ميشم شبي ترانه شو حواي بي هواس اواي تازه باش دستاي تو كجاست؟ بيرون ميشه تنهايي دلواپسي مي پوچه بارون گل زنبق ميباره تو اين كوچه وقتي كه تو نزديكي دلتنگي ازم دوره وقتي كه تو تاريكي مهتاب چه كم نوره شبي ترانه شو حواي بي هواس اواي تازه باش دستاي تو كجاست؟ عزيزم بيا واسه اون روز دعا كنيم كه دستاي همو بگيريم و قلب همديگرو لمس كنيم..............!؟
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 19:32 توسط دخترک
|

ميگي عاشقم شدي خدا كنه كي دلش مياد با تو بد تا كنه بس كه اون چشماي تو مهربونه كي دلش مياد تو رو برنجونه كي دلش مياد تو روتنها بذاره كي ميتونه بگه دوست نداره توي اين شباي باروني و خيس كي ميتونه بگه دل تنگ تو نيس بس كه چشاي تو پاك و روشنه كي ميتونه بگه دوست نداره تو گوشم ميكي عاشق مني باز داري حرفاي شيرين ميزني باز منو به اوج دنيا ميبري توي كه از همه دنيا بهتري معني عاشقي رو خوب ميدوني ميگي عاشقي رو حرفت ميموني ميگي هر جا كه بري باهات ميام ميگم هر جور كه باشي تو رو ميخوام واسه من كه عاشقم همين بسه هر چي عاشقه به عشقش برسه
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 16:24 توسط دخترک
|

+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 19:13 توسط دخترک
|

دعوتت مي كنم امشب به نبودنم به يادم تو به من دنيا رو دادي من به تو خاطره دادم دعوتت مي كنم امشب به دلي كه بي تو سرده به دلي كه پاره پاره س به دلي كه توبه كرده دعوتت مي كنم امشب به يه قطره اشك و هق هق پر پر حادثه با تو سهم من بغض دقايق دعوتم كن كه بسوزم توي سك دل بريدن اي خداكي بودكه برگشت سايه تو يا دل من
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 13:58 توسط دخترک
|

اون شب گفتي كه اگه يه دفعه گريه ام گرفت برم زير بارون وايسم تا خدا نكرده يه نامرد از اون دورها اشكامو نبينه وبه من نخنده منم گفتم اگه بارون نباريد چي كار كنم تو گفتي اگه من گريه كنم آسمون هم طاقت نمياره و مي باره ولي الآن............ من دارم گريه مي كنم و آسمون هم نمي باره و تو هم او اون دور ايستادي و به من مي خندي...؟
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 13:57 توسط دخترک
|

با خودم عهد بستم بار ديگر كه تو را ديدم بگويم كه از تو دلگيرم... ولي باز ...........!؟ تو را ديدم و گفتم كه بي تو ميميرم
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 13:57 توسط دخترک
|

+
نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 18:57 توسط دخترک
|

اي فرشته نجات من قدم در جاده بي انتهاي تنهايي نهاده ام وبه دنبال گمشده خود كه تو باشي مي گردم اي تنها ترين پرنده رهايي من بگو تاكي آواره اين كوچه هاي خلوت تنهايي باشم؟ بيا تا با تو... جاده بي انتهاي تنهايي من معنا و مفهوم پيدا كند و انتها بگيرد فقط ياد تو مي تواند آري فقط ياد تو فرشته نجات من از قفس تن با تو اوج مي گيرم با تو مي توانم زيبايي ها را ببينم با تو مي توانم عشق را درك كنم چرا كه من درچشمان تو حضرت عشق را زيارت كرده ام در صدايت آرامش را احساس كرده ام و با ديدن تو بياد عشق الهي افتاده ام و... به زيبايي هاي آفرينش نگريسته ام و قدري از آنها منعكس كرده ام خدا چه قدر زيباست كه تو رت اينچنين آفريده.
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 13:57 توسط دخترک
|

چون خاطرت شود شاد از تو خدا نگهدار من عشق رفته از ياد از تو خدا نگهدار لب بسته است و خاموش در دل هميشه فرياد از تو خدا نگهدار در ابن غروب دلگير زير حرير باران در كوچه ها زنم داد از تو خدا نگهدار نقشي كه گفته بودي بر طاق دل نشاندم جرمش به پاي فرهاد از تو خدا نگهدار روحم كه بسته بر توست قلبم كه جام عشق است عمرم كه رفته بر باداز تو خدانگهدار از ميوه هاي باغت از چاه آب شيرين آز گيسوان آزاد از تو خدا نگهدار
+
نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 23:18 توسط دخترک
|

اگر ازدواج به خاطر پول به وجود آيد به خاطر پول هم از بين مي رود. ازدواج خوب است يا بد در هر دو حالت موجب پشيماني مي شود. ازدواج مثل مغز بادام است كه تا نه خوردي نمي داني كه تلخ است يا شيرين. ازدواج كتابي است كه فصل اول آن به نظم و بقيه فصول به نثر است. ازدواج هميشه به عشق پايان داده است. ازدواج مثل شهر محاصره شده است كسا ني كه داخل شده اند سعي ميكنند خارج شوند و آنهايي كه خارج هستند كوشش دارند داخل شوند. اگر از طبقه بالا زن بگيري به جاي خيشاوندان ارباب خواهي داشت. اگر كسي همسر خود را بصورتيكه آرزو دارد انتخاب نكند در حقيقت دو نفر را بدبخت كرده است. هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشمهايت. مردي كه به خاطر پول زن مي گيرد در حقيقت به نوكري مي رود. داماد زشت و با شخصيت بهتر از داماد خوش صئرت و بي لياقت است. تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن. ازدواج مثل هندوانه است گاهي خوب مي شود و گاهي بد. ازدواج مثل احراي يك نقشه جنگي است كه اگر در آن فقط يك اشتباه كني جبرانش غير قابل جبران است. ازدواج بيشتر از رفتن ته ميدان جنگ شهامت مي خواهد. ازدواج پيوندي است كه از يك درخت به درخت ديگر مي زنند اگر خوب گرفت هر دو زنده مي شوند اگر نه ر دو مي ميرند. شوهر مغز خانه و زن قلب آن. عشق سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق با ازدواج مرد روي گذشته اش خط مي كشد و زن روي آينده اش. من تنها با مردي ازدواج مي كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پير تر شدم براي او عزيز تر باشم. هيچ چيز غرور مرد را به اندازه شادي همسرش بالا نمي برد چون آنرا مربوط خود ميداند. ازدواج پديده اي است براي تكامل مرد. ازدواج مجموعه اي از مزه ها ست همتلخي و شوري داردو هم تندي و ترشي و شيريني. بي مزگي.
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 15:43 توسط دخترک
|

زارم مي دهي به عمد آنقدر خسته ام آنقدر شكسته ام كه هيچ نمي گويم نه گله اي نه شكايتي حتي ديگر رنجيدن را هم از ياد برده ام ديگر چيزي براي دل بستن نمانده است انتظار بي مفهوم است نه كينه اي نه بغضي نه فريادي.... فقط چلك چلك باران اين منم كه روي وسعت دل زمين مي گريم...!؟
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 15:31 توسط دخترک
|

عاشقت خواهم ماند بي آنكه بداني دوستت خواهم داشت بي آنكه بگويم درد دل خواهم گفت بي هيچ گما ني گوش خواهم داد بي هيچ سخني در آغوشت خواهم گريست بي آنكه حس كني در تو ذوب خواهم شد بي هيچ حرارتي اين گونه شايد احساسم نميرد...!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 15:30 توسط دخترک
|

مي داني اشك گاهي از لبخند با ارزش تر هست چون لبخند را به همه مي تواني هديه كني ولي اشك را فقط براي كسي هديه مي كني كه نمي خواهي از دستش بدهي ... !
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 15:29 توسط دخترک
|

اين مثنوي حديث پريشاني من است
بشنو كه سوگ نامه ويراني من است
.امشب نه اين كه شام غريبان گرفته ام
.بلكه به يمن آمدنت دوباره جان گرفته ام
.گفتي غزل بگو غزلم شور و حال مرد
.بعد از تو حس شعر فنا شد خيال مرد
.گفتم مرو كه تيره شود زندگاني ام
.با رفتنت به خاك سيه مينشاني ام
.گفتي زمين مجال رسيدن نميدهد
.بر چشم باز فرصت ديدن نميدهد
.وقتي نقاب محور يك رنگ بودن است
.معيار مهر ورزيمان سنگ بودن است
.ديگر چه جاي دلخوشي و عشق باقي است
.اصلآ كدام احمق از اين عشق راضي است
.اين عشق نيست فاجعه قرن آهن است
.من بودني كه عاقبتش نيست بودن است
.حالا به حرفهاي غريبت رسيده ام
.فهميده ام كه خوب تو را بد شنيده ام
.حق با تو از غم غربت شكسته ام
.بگذارصادقانه بگويم كه خسته ام
.بيزارم از تمام رفيقان نا رفيق
.اينها چه قدر فاصله دارند از من
.من را به اهتزاز نبودن كشانده اند
.تا این برادران ریا کارزندن
اين گرگ سيرتان جفاكار
.يعقوب در ميكشد و كور ميشود
.يوسف هميشه وصله نا جور ميشود
.اينجا نقاب شير به كفتار ميزنند
.منصور را هر آينه بر دار ميزنند
.اينجا كسي براي كسي كس نميشود
.حتي عقاب در خور كركس نميشود
.جايي كه سهم مرگ بجز تازيانه نيست
.حق با تو بود ماندنمان عاقلانه نيست
.ما ميرويم چون دلمان جاي ديگر است
.ما ميرويم هر كه بماند مخير است
.ما ميرويم گر چه ز الطاف دوستان
.بر جاي جاي پيكرمان
........زخم خنجر است.................؟
!
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:4 توسط دخترک
|

پسرها باماشين ميرن به بانك. پارك ميكنن.ميرن دم دستگاه عابر بانك
كارت رومي اندازند داخل دستگاه
كد رمزروميزنن. مبلغ درخواستي رو وارد مي كنن
كارت وپول رو ميگيرن و ميرن
.دخترها
با ماشين ميرن دم بانك
در آينه آرايششون رو چك ميكنن
به خودشون عطر ميزنن
احتمالآ موهاشون رو چك ميكنن
در پاك كردن ماشين مشكل پيدا ميكنن
در پارك كردن ماشين خيلي مشكل پيدا ميكنن
بلاخرهماشين رو پارك ميكنن
توي كيفشون دنبال كارتشون مي گردن
كارت رومي اندازن توي دستگاه
كارت توسط دستگاه پذيرفته نميشه
بعد يادشون مياد كه كارت تلفن رو انداختن تودستگاه
كارت تلفن رو مي اندازن توي كيفشون
دنبال عابر بانكشون ميگردن
كارت رووارد دستگاه ميكنن
بعد دنبال كاغدي ميگردن كه كد رمزرو يادداشت كردن
كد رمز رو وارد ميكنن
دو دقيقه طول ميكشه تا راهنماي دستگاه رو بخونن
بهد كنسل ميكنن
دوباره كد رمز رو ميزنن
كنسل ميكنن
شونو صدا ميكنن تاكد صحيح رو براشون وارد كنه
BFمبلغ در خواستي را وارد ميكنن
دستگاه ارور ميده
مبلغ بيشتري را در خواست ميكنن
دستگاه دوباره ارور ميده
بيشترين مبلغ ممكن رو درخواست ميكنن
بعد انگشتهاشون رو ميزارن روي هم تا شانس بيارن
پول رو ميگيرن
بر ميگردن به ماشين
آرايششون رو توي آينه عقب چك ميكنن
توي كيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
استارت ميزنن
پنجاه متر ميرن جلو
ماشين رو نگه ميدارن
دوباره برميگردن جلوي بانك
از ماشين پياده ميشن
كارتشون رو از دستگاه در ميارن
(
حواس نميزاري برا آدم)سوار ماشين ميشن
كارت رو پرت ميكنن رو صندلي كنار راننده
آرايششون رو توي آينه چك ميكنن
احتمالآ يه نگاهي هم به موهاشون مي اندازن
ميرن توي خيابون اشتباه
بر ميگردن
ميندازن توي خيابون درست
پنج كيلومتر ميرن جلو
ميگن:ماشين چرا انقدر يواش ميره
بعد ترمز دستي رو آزاد ميكنن
و...............!؟
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:4 توسط دخترک
|
