ا
ونروز مطلب زده بودم که ازش دلخورم ولی خب دلم طاقت نیاورد اخه اون اطفاق تقصیر من بود.
حالا با تمام وجودم ازش معذرت میخوام...
این شعر واسه اون میزارم.
تو مث اونا نباش اونا ما رو دوس ندارن
تو اتاقشون گل مصنوعي بيشتر ميزارن
تو مث اونا نباش چون زير بارون نميرن
مث ليلي نميشن تو خواب مجنون نميرن
تو مث اونا نباش اونا واسم بس نبودن
اونا مثل نقش معبدا مقدس نبودن
تو مث اونا نباش اونا اونا وفا دار نبودن
محض خاطر كسي هيچ شبي بيدار نبودن
تو مث اونا نباش اونا فقط يه خاطرن
از اونا كه موندن اما خيلي دوس دارم برن
تو مث اونا نباش اونا شقايق نميشن
اونا نقش عاشقو دارن و عاشق نميشن
تو مث اونا نباش اونا به هم راس نميگن
به دل ديوونه هر چي كه دلش خواس نميگن
تو مث اونا نباش اونا شكستن بلدن
به حساب خود خواهيم نذار ولي اونا بدن
تو مث اونا نباش اونا كه اينجور نبودن
اونا انقدر از من و آرزو هام دور نبودن
تو مث اونا نباش اونا ازم جدا شدن
بي دليل شكستن و رفتن وبي وفا شدن
تو مث اونا نباش مثل همين حالات بمون
خيلي آروم و زلال وبا وفا و مهربون
بذار روياهام هميشه تو رو تزئين بكنن
از روي نت تو خوبي هارو تمرين بكنن
تو مث اونا نباش اونا مث تنگ بودن
مث جدولايي كه حل نميشن گنگ بودن
تو مث اونا نباشاونا فقط لحظه بودن
مث چراغي كه يه وقتايي سبزه بودن
تو مث اونا نباش اونا يه وقت گم ميشدن
توي ذهن من يه وقتايي توهم ميشدن
تو مث اونا نباش اونا فقط رد ميشدن
واسه دوس داشتن آدمم مردد ميشدن
تو مث اونا نباش اونا پرن فراوونن
سر حرف خودشونم نميتونن بمونن
تو مث اونا نباش چون اونا شفاف نبودن
مث آب كه عكس ماه بيفته توش صاف نبودن
تو مث اونا نباش اونا تو اين شهر
اما با دنياي آرزوي من قهر بودن
تومثث اونا نباش اونا يه جور رنج بودن
مث مهره هاي مات توي شطرنج بودن
تو مث اونا نباش تا اين چشا باز نشه خيس
بگو مثل اونا نيستي هم بگو هم بنويس